آمار بازدیدکنندگان

2
130
171478

ساعت سرور

شنبه 29 مهر 1396


نوشته های شما

  • سلام

     

     

    در صورت تمایل نوشته هایتان را ارسال فرمایید تا روی وب قرار گیرد

وقتی تونباشی

راه رفتن را هم. صدای گنجشکها نمی آید ابرها نمی بارند و برای بی آبی جویبارها دل نگران نیستند. خورشید بی فروغ طلوع می کند و غمگین تر از همیشه غروب.هیچکس دلش شور نمی زند و قلبش نمی تپد سبزی و طراوت رخت برمی بندد وکویر متولد می شود شمعدانی ها پژمرده می شوند و خبری از عطر گل های سرخ در هیچ کوی و برزنی نیست و دیگر نمی توانی سراغ شقایق ها را بگیری و هیچ قاصدکی در افق نگاه ات به پرواز در نخواهد آمد. طوفان و باد و نه حتی نسیم از روی باغچه عبور نکرده و برای گل های داودی ترانه نخواهد خواند. نیلوفران آبی خودنمائی نمی کنند سایه ای نیست که خستگان در پناه آن بیارامند. صدای عبور آب صدای وزش باد صدای خرد شدن برگ های پاییزی و هر صدایی که فکر کنی نیست تا بنشینی و گوش جان بسپاری و چگونه می توانی تصور کنی شبنمی بر دامان گلی بنشیند و لحظه لحظه صبح را نظاره کند و باغبان طراوت گل هایش را با جان ببیند و در کنار مزرعه ها سبزی عمرش را در شکوفایی خوشه های گندم حس کند و رقص آنها را با همراهی باد شاهد باشد. چگونه می توانی تصور کنی؟

وقتی تو نباشی ابرها نمی بارند صدای باران نمی آید رنگین کمان جلوه ایی نخواهد کرد غنچه ایی نخواهد شکفت عطری نیست بوی خوشی نیست رنگ زیبایی نیست حرکتی نیست رشدی نیست بوی کاهگل خیس خورده ایی به مشام نمی­رسد . از پرچین هیچ باغی شاخه های سبز درختان گلابی و زردآلو بیرون نمی زند. کسی به تو تعارف نمی کند یک گل سرخ یک لبخند یک نگاه یک شاخه ریحان یک سیب . یک سلام آری یک سلام که احساس کنی در این جهان هستی و وجود داری. چگونه می توانی تصور کنی کسی به تو بیندیشد؟

وقتی تو نباشی همه و همه اینها که نوشته ام هست و نیست و اما وقتی تو نباشی از غصه می میرم!

Trackback URI: http://nikafarin.com/index.php/trackback/30

درج نظر

XML نظرات: RSS | Atom

ورود