آمار بازدیدکنندگان

2
127
171475

ساعت سرور

شنبه 29 مهر 1396


نوشته های شما

  • سلام

     

     

    در صورت تمایل نوشته هایتان را ارسال فرمایید تا روی وب قرار گیرد

قاصدک

حرکتی دیگر نبودی و چه دل نازک دستم را آهسته نزدیک چشمانم کردم تا بهتر ببینمت چرخی زدی و دوباره بازگشتی انگار دوست داشتی لختی بیاسایی نگاهت می کردم و از زیبائی ات لذت می بردم تو نیز گاه گاهی چرخی می زدی و خود را می نمایاندی و با هر چرخی مرا بیشتر اسیر خود می کردی تو آمده بودی مرا مجذوب خود کنی و آمده بودی مرا بیخود کنی دو دستم را کنار هم گرفتم یکوقت نیفتی هر چند آنقدر سبک بودی که افتادنت معنا نداشت !کاش می شد تورا در بغل می گرفتم و می فشردم و خوب که چنین نمی شود آنقدر لطیفی که فقط باید نگاهت کرد و لحظه ایی را در جذبه ی زیبائی ات فرو رفت، لحظه ایی از زشتی های اطراف راحت شد ،بی خبر شد دور شد و به زیبائی تو مشغول شد.

قاصدک آمدی با باد رقصان، نشستی و ننشستی سبک، زیبا، پاک و صمیمی آمدی و نه روی دستم بلکه بر دلم نشستی چه راحت، چه سبک، مانند یک روح مهاجر، مانند بوی خوش یک رایحه، یک نسیم ،آمدی بگوئی چقدر زیبائی ! آمدی که بروی. زیبائی ها وقتی زیبا هستند که فقط عبور کنند، نمانند یک لحظه در یک نگاه ببینی و بعد هیچ. انگار هرگز نبوده است.

قاصدک آمدی با باد می رقصیدی و مال هیچکس نبودی می چرخیدی و دل ها را می بردی و ما وقتی چشم باز می کردیم نبودی ! راستی آیا تو بودی؟!

و تو وقتی از مبداء جدا شدی و مهاجر شدی تا آخر در اختیار موسیقی باد هستی و باد چون کودکی در گهواره تو را به اینطرف و آنطرف میبرد و یک لحظه از نوازش ات دست بر نمیدا رد و شایدوزیدن اش فقط بخاطر رقصیدن توست!

Trackback URI: http://nikafarin.com/index.php/trackback/27

درج نظر

XML نظرات: RSS | Atom

ورود